|
با سلام به دوستان بزرگوار خوانندگان محترم و برادران وخواهران ایمانی وبلاگ صلح کل آماده دریافت مطالب ارزنده شما درباره عرفان و تصوف و دریافت پاسخهای شما به شبهاتی است که از طرف معاندین با عرفان و تصوف مطرح میشود.عزیزانی که علاقه مند هستند مطالب آنها در وبلاگ درج شود میتوانند در قالب نظرات خود به ما لینک بدهند.یا مطالب خود را به ایمیل وبلاگ صلح کل ارسال کنند. دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال بی تکلف بشنو دولت درویشان است از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی از ازل تا به ابد فرصت درویشان است حافظ ار آب حیات ازلی میخوهی منبعش خاک در خلوت درویشان است
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت   توسط صلح كل
|
به نام حضرت دوست چندی پیش ایمیلی دریافت کردیم که شامل مقاله ای بود.دوستی مقاله ای فرستاده وگله کرده که این مقاله را برای وبلاگ خرقه در ماه بهمن ارسال کرده .و خرقه مطالب آنرا به نفع خود سانسور کرده است اکنون عین مطلب ایشان که خطابشان به آقای بنده درگاه بوده است را میبینیم: تصوف و عرفان از دیدگاه امام خمینی(ره) این روزها شاهد بودیم که عده ای از زوار و مهمانان حضرت معصومه(س) را عده ای روحانی نما پذیرایی شایانی نمودند.البته لازم به تذکر است که این افراد اصلا نمیتوانستند مردم شریف قم باشند. زیرا شهر مقدس قم شهره به مهمانوازی است.اما آنچه دل هر انسان بی طرف و منصفی را به درد میآورد اینگونه است که:در ماه محرم الحرام که از ماههایی است که جنگ و کشتار در آن حرام است و لو به ذم بعضیها با کفار باشدو این حقیقتا جای تفکر و تعقل دارد آندسته از گروه خوشحالان از این وضع به وجود آمده که اتش به حسینیه شریعت زدندو بر خود آفرین گفتند را رجوع میدهم به تالیفات حضرت امام خمینی(ره) تا تفکر کنند که حداقل اگر حرمت ماه حرام را نگه نمیدارنداحترام ولی نعمت خود را نگه میداشتند جالب است همین گروه در راهپیمایی 22 بهمن ادعا میکنند با خمینی کبیر تجدید میثاق کرده اند. امام در کتاب مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه که به عربی نوشته شده و آقای سید احمد فهری با کسب اجازه از امام این کتاب نفیس عرفانی را ترجمه نمود و کتاب مذکور در آذر ماه1360 خورشیدی انتشارات پیام آزادی چاپ و منتشر گردید در صفحه72-73 امام چنین مرقوم داشتند: (( و من تو را ای برادر عزیز که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی ابن ابی طالب و اولاد معصوم او هستند و در راه انان قدم بر میدارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک گردیده اند گمان بد مبر و مباد درباره انان سخن نا پسندی بزنی ویا به آنچه درباره آنان گفته شده گوش فرا دهی که میافتی به انجا که باید بیفتی و تنها مطالعه کتابهای آنها بدون آنکه به اهل اصطلاح مراجعه شود کافی نیست که از مقاصد آنها اطلاع حاصل شود زیرا هر قومی را زبان مخصوص و هر طریقه ای را بیان ویژه ای است و اگر نبود اینکه میترسیدم سخن به درازا بکشد و از منظور اصلی بیرون رویم آنقدر از گفتار آنها برای تو میگفتم که بر آنچه ادعا کردم یقین کرده و بر آنچه بر تو خواندم اطمینان حاصل کنی)) انچه خواندید عین گفتار امام خمینی(ره) بود استدعا دارم در این گفته های امام که ولی نعمت شماست دقت کنید و شما را رجوع میدهم به قرآن کریم ((یا ایها الذین آمنو!! اجتنبو کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم)) ای کسانی که ایمان آوردید از گمان بد دوری کنیدالبته بعضی گمانها گناه بزرگی است امام خمینی در کتاب سر الصلاه یا صلات العارفین و معراج السالکین (انتشارات پیام آزادی مرداد 1360)در اختلاف نمازها به حسب اختلاف مقامات چنین مرقوم داشتند:((الطرق الی اله بعدد انفاس الخلایق)) به تعداد نفسهایی که خلایق میکشند به سوی خدا راه است تا چه رسد به شیعیان مخلص علی که غریبانه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند وای بر این قوم! آيا جوابي براي گفتن دارند؟و امام در تفسیر سوره حمد (تنظیم آقای علی اصغر ربانی خلخالی) صفحه 17 چنین مرقوم فرمودند (( تفسیر قرآن یک مساله ای نیست که امثال ما بتوانند از عهده آن بر آیند بلکه علمای طراز اول در طول تاریخ اسلام چه از عامه و چه از خاصه در این باب کتابهای زیادی نوشته اند و البته مساعی آنان مشهور است ..مثلا عرفایی که در طول این این چند قرن آمده اند و تفسیر کرده اند نظیر محی الدین عربی - عبد الرزاق کاشانی در تاویلات و ملا سلطانعلی در تفسیر که اینها طریقه شان طریقه معارف بوده و تفسیر هایی نوشتند خوب )) حال باید عرض کنم این سه شخصیت که امام (ره) آنها را در تاویل و تفسیر سرآمد دانسته هر سه صوفی میباشند. که البته ملا سلطانعلی که امام فرموده همان ((سلطانعلیشاه گنابادی)) است که مریدان او را در قم علما به شایستگی مهمان نوازی کردند!!!؟؟؟ او صاحب تفسیر قرآنی (( بیان السعاده)) است که امام خمینی فرموده است. برای توضیحات بیشتر در مورد تصوف و عرفان رجوع کنید به کتاب (( آشنایی با علوم اسلامی)) بخش عرفان از علامه شهید مرتضی مطهری که چنین نگاشته(( اهل عرفان هر گاه با عنوان فرهنگی یاد شوند با عنوان((عرفا)) وهر گاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند غالبا با عنوان((متصوفه)) از انان یاد میشود))حال قضاوت با خوانندگان محترم آیا خورشید را میتوان پنهان ساخت؟ آیا حقیقت را میتوان با بولدوزر زیر آوار حسینیه شریعت پنهان ساخت؟توصیه میکنم این آقایان با نام انصار حزب اله - فاطمیون و... به مرقد مطهر امام خمینی رفته توبه کنند. آنكه دل بگسلد از هر دو جهان درويش است آنكه بگذشت ز پيدا و نهان درويش است دل درويش به دست آر كه از سر نهان پرده برداشته آگاه ز تقدیرم کرد و السلام علي من التبع الهدي مدرس دانشگاه بهمن 84
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت   توسط صلح كل
|
بسم الله الرحمان الرحیم هر چند که بر محققی که اصالت دین را درک کند جای شک نیست که مذهب عرفان و تصوف و راه حقیقت جویی منحصر در احکام قالبی و بحث در شکیات و وضو و غسل و حیض نفاس ظاهری نیست و کسی از این جستجو ظاهری در دین راهی نیافته و نیابد که اگر این بود جوان نصرانی که سنت نکرده و نماز نخوانده در میدان کربلا به فیضی نایل می شود که بزرگترین علمای اسلام آرزوی آن را در دل داشته اند امید آنست که سالکان راه خدا در هنگامی که در برابر پیشگاه حقیقت نشسته از عمل مجاز خود شرمنده نگردند بلکه کسی که درد خداجویی داشته و در صدد جستجوی حقیقت نام خدا که هر لحظه بر زبان خلایق جاریست بر می آید چنان در خود فرو رفته و غرق در تفکر در آیات خدایی می گردد که فرصت پرداختن به این و آن و غائله های مختلف دین و مذهب سیاست و اقتصاد و اجتماع و .. از او گرفته شود و محققی که نص « الذین جاهدوا فی سبیلنا لندهدینهم سبلنا» را به گوش جان درک کرده خواهد دانست که جهاد در راه خدا گذشتن از خود و تهذیب نفس از راه مجاهده و روی آوردن دل به درگاه محبوب حقیقی و نگاهداشتن آینه دل در برابر جمال واحد بی نظیر و ترک غرور و خودپسندی و مخاصمت با خلق خدا و پذیرفتن این نکته است که «الطرق الی الله بعدد انفاس الحقایق» و هر دلی را به سوی او راهیست. بانگ و ندا بر خود بر می آورد که تو را محاسب اعمال خود کرده اند تو را به دیگران چکار که آنها خدایی دارند که دل آنها را می بیند و به ضمیر آنها آگاه است مبادا که فکر نادرست و ناشایست تو که هنوز مرحله ای از مراحل سیر خداجویی را طی نکرده هنچون تیغی بر صورت مردان خدا فرود آید که بسا ظاهر اعمالشان در مواردی به آنچه که تو می خواهی موافقت نکند: «ساعتی مومن کند زندیق را ساعتی کافر کند صدیق را» آیا فراموش کردی ای غافل صیحه زدن سیدالساجدین و بیهوش گشتن او در نماز را که قطع نماز نموده و به ظاهر عملی خلاق شرع است و آیا فراموش کرده ای که در نبردی نماز حضرت رسول و اصحاب قضا شد. شاید بیچاره ای چون تو در آن لحظه بر آن حضرت زبان طعن دراز کرده که رسول خدا را چه می شود که نماز قضا کرده است!!!!! اولین شرط سلوک الی الله اینست که شخص طبق روایات بیشمار از بزرگان سلف: « به خود پرداخته به دیگران نپردازد»
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت   توسط صلح كل
|
به نام ایزد یگانه آقای بنده درگاه وبلاگ نویس خرقه در جایی مطلبی از کتاب مقامات العرفا از قول جناب جاج ملا سلطان گنابادی نقل کرده به این مضمون: ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ یکی از گروههای صوفی فعال در ایران فرقه نعمت اللهی گنابادی است.هر چند نعمت اللهی ها خود به چند فرقه مثل کوثریه. شمسیه.حجت علیشاهی.و غیره تقسیم میشوند اما با توجه به سوالات برخی از مردم مبنی بر اینکه اشکالات این فرقه چیست موارد زیر را از بزرگان آنها و آثارشان می اورم.امیدوارم مستدل پاسخ دهند. اباحه گری.ملا سلطان گنابادی موسس گنابادیه میگوید:اصل و حقیقت روح نماز همین ذکر قلبی است که ما داریم ومن خودم که در خانه هستم نماز نمیخوانم و مسجد هم که میایم برای عوام است.(مقامات العرفاء صفحه ۱۵۲) ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ:ایشان درخواست کردند که به این سوال مستدل پاسخ داده شود.باید عرض شود کتاب مقامات العرفا اصلا از کتابهای جناب حاج ملا سلطان نیست.اما بنده درگاه به دروغ این کتاب را به ایشان نسبت داده است.کتابهای جناب حاج ملا سلطان که به چاپ رسیده و موجود میباشند عبار از: بشارت المومنین ولایتنامه تفسیربیان السعادت سعادت نامه رساله توضیح مجمع السعادات مطلبی را هم که از قول جناب حاج ملا سلطان نقل شده کذب محض است.و در آثار ایشان هم اصلا چنین جمله ای وجود ندارد.در حقیقت خرقه با نسبت دادن چنین جملاتی از کتابی که متعلق به ایشان نیست فقط و فقط قصد تخریب دارد.چرا که از اصول عقاید دراویش سلسله نعمت الهی گنابادی تقید کامل به دستورات شرع مقدس اسلام است.حتی از دستورات بزرگان این سلسله به مریدان خود رعایت مستحبات در کنار عمل به واجبات است مانند:(خواندن روزانه قرآن به اندازه یک حزب-دایم الوضو بودن -بیداری سحر و...)حال چگونه ممکن است جناب سلطانعیشاه بگوید که من نماز نمیخوانم آیا غیر از این است که آقای بنده درگاه با طرح چنین مسایل خلاف واقع قصد تخریب آن هم به ناجوانمردانه ترین حالت آن دارد.آیا ایشان نخوانده؟ که: بارگناه تهمت را هفت آسمان نمیتوانند تحمل کنند.آیا ایشان به روز داوری اعتقاد ندارند؟که چنین آشکارا به بندگان خدا دروغ میبندند.
گوییا باور نمیدارند روز داوری کین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت   توسط صلح كل
|
به نام ایزد یگانه برادر مسلمان آقای بنده درگاه در جایی از وبلاگ خرقه نوشته اند که شاه نعمت اله ولی سنی بوده است.متاسفانه بسیاری از نوشته های ایشان در این وبلاگ فاقد ارزش علمی حتی برای شروع یک بحث مقدماتی است.من نمیدانم که ایشان از کجا به این نتیجه رسیده است.هر کس فقط دیوان شاه نعمت اله ولی را ورق بزند ابیات زیادی از ایشان در مدح علی (ع) وامامان معصوم پیدا میکند.آنقدرتشیع شاه نعمت اله ولی واضح است که حتی جای بحث برای آن مضحک به نظر میرسد. شاه نعمت اله بیش از ۴۰۰ بیت از جمله قصاید و غزلیات و سایر اشعاردارد که همگی در مدح علی(ع) و آل عبا و خاندان عترت و طهارت است و در مقابل حتی یک غزل یا قصیده مستقل در توصیف و مدح سایر اصحاب رسول اکرم (ص) نسروده است.پس چگونه میتوان او را شیعه ندانست؟برای روشن شدن مطلب به چند بیت از این ۴۰۰ بیت اشاره میشود: دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن دست دل در دامن آل عبا باید زدن نقش حب خاندان بر لوح جان باید نگاشت مهر مهر حیدری بر دل چو ما باید زدن دم مزن با هر که او بیگانه باشد با علی گر نفس خواهی زدن با آشنا باید زدن در دو عالم چهارده معصوم را باید گزید پنج نوبت بر در دولتسرا باید زدن هر کسی را امام و راهبری رهبر جان ما علی ولی سید اولیا علی ولی آنکه عالم تن است و او جان است گر چه من جان عالمش گفتم غلطی گفته ام که جانان است بی ولای علی ولی نشوی گر تو را صد هزار برهان است در بین عرفا شاه نعمت اله ولی جز معدود عرفایی است که اینقدر صریح راجع به عقیده خود صحبت کرده است.آنهم در محیطی که اکثریت غالب از اهل تسنن بودند.متاسفانه حافظه تاریخی شما و همینطور مطالعات شما در زمینه تاریخ عرفان و تصوف بسیار سطحی است.جنابعالی در مورد مورد تسنن شاه نعمت اله اشاره به ابیاتی نموده اید که فاتحانه به صفحه آنهم اشاره کردید.و همه خوانندگان را دعوت فرمودید که صفحه ۴۸۷ دیوان شاه نعمت اله را بخوانند.و از آن نتیجه گرفتید که ایشان سنی هستند.جنابعالی طوری از این فتح مسرور شده اید که انگار دژ خیبر را فتح کرده اید.در صورتی که اگر فقط دیوان شاه نعمت اله ولی را ورق میزدید اینگونه صحبت نمی کردید در مورد تشیع جناب شاه نعمت اله ولی همان تک بیتی که در آغاز ابیات به آن اشاره شده کفایت میکند: دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن دست دل در دامن آل عبا باید زدن نکته ای که شما همواره نادیده میگیرید.اینستکه شالوده مذهب تشیع اعتقاد به ولایت علی بن ابیطالب (ع) و یازده فرزند آنحضرت است.این اعتقاد در طول تاریخ تشیع به شکلهای مختلف ظاهر شده است.اکنون با گذشت ۱۴۰۰ سال از حیات تشیع وبا مراجعه به تاریخ آن درمییابیم که حداقل به اندازه۱۰۰۰ سال اهل تشیع به خاطر اقلیتشان در برابر اهل تسنن مخفیانه عقیده خود را نگاه داشتندومجبور به تقیه بودند.تا اینکه در کشور ما بعد از به قدرت رسیدن صفویه شیعه توانست از حالت تقیه خارج شده و عقیده خود را آشکار سازد.تا اینکه شاه اسماعیل صفوی صوفی مذهب شیعه را مذهب رسمی در کشور ما اعلام کرد.اگر جنابعالی اکنون فریاد یوسف زهرا سر میدهی وخودرا شیعه علی میدانی و با افتخار تمام با تفکر فرعونی چوب و باتوم توی سر برادر شیعه ات میکوبی وحسینیه او را خراب میکنی بدان که این تشیع را از کجا بدست آوردی.این مذهبی که جنابعالی به آن افتخار میکنی حاصل خون دل عرفایی چون شاه نعمت اله ولی -خواجه نصری الدین طوسی -مولوی-سعدی-حافظ-شیخ بهایی-شیخ اشراق-خواجه عبد اله انصاری وبسیاری از علمای بزرگوار مانند شیخ مفید-شیخ حرآملی-شیخ مرتضی انصاری-علامه مجلسی-سید بحرالعلوم -میرزای شیرازی-ملا هادی سبزواری-آیت اله بروجردی -امام خمینی و...است که با درایت وجامع نگری در خفقان حاکم مغز و ریشه تشیع را که همان ولایت علی(ع) است حفظ نمودند. ومتاسفانه جنابعالی به پاس خدمات این بزرگان شیعه علی را کافر و نجس و ملحد وضاله میخوانی.ضربه ای که هم اکنون توسط شما و همفکرانتان بر قامت تشیع وارد میشود در نوع خود بی نظیر است .اکنون که شیعه و سنی به دنبال اتحاد در دنیای مصیبت زده اسلام هستند جنابعالی و همفکران عزیزتان با دامن زدن به اختلافات فرقه ای شیعه کشی به راه انداختید.در حالی که خطر نیروهای بیگانه و دشمنان اسلام تمام مسلمانان جهان را تهدید میکند.شما به جای دعوت به اتحاد حسینیه برادران شیعه خود راخراب میکنید.در حقیقت در شرایط حساس کنونی بزرگترین خطری که اسلام و تشیع را تهدید میکند تفکر بنیاد گرایانه افراطی وقشریگری جنابعالی و هم فکران شماست.این تفکر خطرناک را فقط در گروه خشونت طلب حجتیه میتوان یافت.گروهی که به شدت از طرف امام خمینی(ره)طرد شدند.اما متاسفانه اکنون از حاشیه به متن آمده اند و با دامن زدن به اختلافات فرقه ای وخشونت طلبی قصد نابودی مذهب تشیع را دارند آقای بنده درگاه!!! به زودی آتش اختلافی را که در حال دامن زدن به آن هستید گریبان خودتان را خواهد گرفت.چراکه معصوم (ع)فرمود:((حکومت با کفرباقی میماند اما هرگز با ظلم باقی نمیماند)) اما نصیحتی از حافظ بس است اگر در خانه کس است: یک حرف صوفیانه بگویم اجازتست ای نور دیده صلح به از جنگ وداوری
+ نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385ساعت   توسط صلح كل
|
به نام انکه جان را فکرت آموخت چندی پیش مطلبی در یکی از وبلاگها(خرقه)مشاهده کردم که در آن این شبهه مطرح شده بودکه:(عرفان و تصوف دو مقوله جدا از هم هستند) بسیار متعجب شدم.چرا که مطرح کردن چنین نظریه ای نشان از عدم توجه به تاریخ عرفان و تصوف اسلامی میباشد.اگرنگارنده اندکی مطالعه در مورد تاریخ عرفان و تصوف داشت. هیچگاه چنین سخنی را بیان نمیکرد.مولانا جلاالدین بلخی از عرفاو متصوفه بزرگ ایران زمین است.شیخ بهایی مثنوی مولانا را مدلی از قران میداند.اندیشه های این عارف بزرگ مرزهای سیاسی تمام کشورهای دنیا را در نوردیده و سال ۲۰۰۷ سال مولانا این عارف و صوفی بزرگ ایران زمین نام گرفته است.تمامی بزرگانی که ما آنهارا به عنوان عارف کامل میشناسیم در طریق تصوف گام میزده اند.از جمله:بابا طاهر-سنایی-محی الدین عربی-سعدی-مولانا-حافظ-شیخ بهایی-ملا محسن فیض کاشانی -عطار نیشابوری-عزیز الدین نسفی-محمود شبستری-عین القضات همدانی-احمد غزالی-ملا محمد تقی مجلسی-ملا محمد باقر مجلسی-فخرالدین عراقی و...هر کس به آثار این بزرگان مراجعه کند هیچ شکی برایش باقی نخواهد ماند که: عرفان و تصوف را نمیتوان دو مقوله جدا از هم دانست. حال برگردیم به این سوال که عرفان و تصوف چه رابطه ای با هم دارند؟در حقیقت عارف کسی است که در طریق تصوف گام میزندو مراحل سیر و سلوک الی الله را طی میکند.و به درجات متعالی میرسد.به عنوان مثال شما طلبه و روحانی را در نظر بگیرید که درس فقه و اصول میخواند تا نهایتا موفق میشود به درجه اجتهاد رسیده و مرجع تقلید گردد.رابطه عرفان و تصوف هم چنین رابطه ای است.ما هیچگاه نمیتوانیم بگوییم که آن اقای مجتهد روحانی و آخوند نیست.چرا که او از طلبگی شروع نموده تا به درجه اجتهاد رسیده است.در حقیقت اجتهاد او روحانی بودنش را نقض نمیکند.همچنانکه عارف بودن یک شخصیت صوفی بودنش را نقض نمیکند.در حقیقت دیواری که آقای بنده درگاه در وبلاگ (خرقه)بین عرفان و تصوف کشیده وبا توهمات خودشان بالا آورده وجود خارجی ندارد. اما سخنان در باب عرفان و تصوف و اتحاد آنها از بزرگان زیاد است.ما در اینجا به ذکر جمله ای از علامه شهید مرتضی مطهریاکتفا میکنم. انتخاب سخن ایشان اولابه علت مقبولیت سخن ایشان در بین اکثر توده های مردم است وثانیا معاصر بودن این فیلسوف ودانشمند است.ایشان در کتاب ((آشنایی با علوم اسلامی))در مورد رابطه عرفان و تصوف چنین میفرمایند: ((اهل عرفان هر گاه با عنوان فرهنگی یاد شوند با نام عرفا و هر گاه با عنوان اجتماعی یاد شوند به نام متصوفه خوانده میشوند))اینجمله از شهید مطهری انتخاب شده بود که در باب اتحاد تصوف و عرفان جای هیچ شکی باقی نمیگذارد.اما ببینیم آقای بنده درگاه در وبلاگ (خرقه)در جواب یکی از خوانندگان نظرش را چگونه راجع به این جمله شهید مطهری مطرح میکند:*******************************(دوست محترمی نظر داده بودند و در تایید متصوفه از شهید مطهری جمله ای را نوشته بودند ابتدا عین جمله ایشان را می اورم سپس جواب می دهم ایشان نوشته اند:علامه مطهري : اهل عرفان هرگاه به عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هرگاه به عنوان اجتماعي ياد شوند با عنوان صوفيه ياد مي شوند و مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان . ( آشنايي با علوم انساني ص 186 و 3 ) بنده صد درصد با نظر شهید بزرگوار مطهری موافقم.ایشان درست میگویند.فرق عرفان وتصوف نیز در همین جمله مشخص میشود. ایشان عرفا را عرفان فرهنگی مینامند.یعنی عرفان اصیلی که نشات گرفته از فرهنگ اسلامی وعرفانی است.اما هرگاه این عرفان عوامانه وبدون پشتوانه فرهنگی شد وعرفی و کوچه بازاری گردید تصوف نام دارد.******************************************************************* دوستان ملاحظه بفرمایید!!ایشان چگونه این جمله شهید مطهری را تفسیر مینمایند.معنی این جمله آنقدر واضح و آشکار است که اصلا نیازمند معنی دوباره نیست.اما مجبور هستیم دوباره این جمله را معنی کنیم علامه مطهری میفرمایند:((عنوان فرهنگی اهل عرفان عرفا و عنوان اجتماعی اهل عرفان صوفیه است))حال چگونه آقای بنده درگاه توانسته از این جمله چنین تفسیری بسازد جای تعجب داردالبته نکته در اینجاست که ایشان خیلی خوب معنی این جمله را درک میکنداما حقیقت آن است که اقای بنده درگاه نمیتواند بگوید که:من نظر شهید مطهری را قبول ندارم و ایشان اشتباه کرده پس مجبور میشود که معنی این جمله را به نفع خود تمام کند و اینجاست که چنین اشتباه فاحشی میکند ای کاش ایشان اصلا این جمله را تفسیر نمیکردندو سکوت اختیار میکردند.اما اکنون با این تفسیری که به این جمله نوشتند خوانندگان این طور تصور میکنند که آقای بنده درگاه معنی یک جمله ساده فارسی را درک نکرده است. در حقیقت کلمات آخر جمله شهید مطهری:((مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان )) در مورد آقای( بنده درگاه) صاحب وبلاگ (خرقه)مصداق پیدا میکند چرا که ایشان از جمله افرادی است که میخواهد ثابت کند اهل عرفان و تصوف با اسلام ضدیت دارند بنابراین ایشان غرض دارند یا با اسلام یا با عرفان یا هر دو خداوند به همه ما توفیق درک حقایق اسلام را عنایت فرماید.آمین صلح کل کردیم با نوع بشر تو به ما بد میکن و نیکی نگر
+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1385ساعت   توسط صلح كل
|
به نام خداوند جان و خرد
تلاش نویسندگان این وبلاگ بر اینست که با استفاده از سخنان عرفا و بزرگان در جهت فهم مطالب عرفان و تصوف برای خوانندگان گام بردارد. این وبلاگ متعلق به هیچ گروه و دسته ای سیاسی نیست و مطالب مندرج در آن تنها آرای نویسندگان آن است. هر چند که نویسندگان وبلاگ اصل را بر پذیرش تصوف و عرفان به عنوان «راه نجات بشریت و تکامل او برای خودشناسی و خداشناسی» قرار داده اند. اما چندی است که مخالفان عرفان در اینترنت تمام تلاش خود را به کار گرفته تا تهمت های ناسزا و مطالب خلاف واقع را به پیروان راستین عرفان وارد سازند. و اقبال عمومی مردم به عرفان و تصوف را که مدتی است رو به افزایش گذارده خاموش سازند. اما از آنجا که «چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد» تلاش آنها نه تنها باعث ضربه زدن به عرفا و متصوّفه نگردیده بلکه حساسیت و هیجان آن را برای مستمعین و خوانندگان بیشتر نموده است. اما از آنجا که در هر حال مطالبی که بعضی از افراد یا متاسفانه با غرض ورزی و یا از روی عدم اطلاع علیه بزرگان عرفای متصوفه و راه عرفان می گویند و می نویسند نیاز به پاسخگویی دارد. هر کس به میزان وسع خود در تلاش برای رفع شبهه و دفاع از راه حقیقت بر می آید ما نیز وظیفه ي خود را در این می دانیم که آنچه از عرفان و تصوف دیده و شنیده و دانسته ایم در این وبلاگ در جهت راهنمایی و رفع شبهه برای ایجاد وحدت و نمایش یکپارچگی مسلمانان بلکه مردمان جهان از هر قوم و قبیله و دیاری قرار دهیم. شاید که عزیزان خواننده به چشم پسند در آن نگاه کرده و ما را از دعای خیر خود بی نصیب نگرداند هر چند که هر رفع شبهه ای از هر کسی باشد ما را کفایت است. و من الله توفیق. سلام بر رهروان حقیقی راه حق باد.
+ نوشته شده در جمعه 25 فروردین1385ساعت   توسط صلح كل
|
مرام عرفان و تصوف در همه ي دوره ها صلح كل بوده و با هيچكسي در هيچ زماني از در مخاصمه در نيامده و زبان خويش به طعن و بدگويي از هيچ آفريده اي نيالوده اند. بيت فوق از مولوي گواهي بر اين موضوع است. گويند حضرت عيسي(ع) روز با جمعي از حواريون از مكاني مي گذشتند كه لاشه ي اسبي را در بين راه ديدند حواريون از بوي بد لاشه اسب شكايت كردند و بيني خود را گرفتند اما حضرت عيسي (ع) در عوض گفت: كه چه دندانهاي سفيدي دارد. و با اين عمل به حواريون نشان داد كه مسلك عرفان و راه خدا عيب بيني نيست بلكه زيبابيني است و در يك كلام صلح كل. از حضرت موسي (ع) هم نقل مي كنند كه خداوند به او فرمود كه يا موسي برو و پستترين آفريده ي مرا براي من بياور. آن حضرت هم در حال فكر مي رود و در همان حال سگي ضعيف و لاغر را مي بيند كه از گرسنگي و تشنگي به حالتي نزار و درمانده در آمده بود. با خود ميگويد كه اين سگ را براي حضرت خداوند مي برم. در حيني كه به ميعادگاه مي رفته است با خود ميانديشد نكند كه اين سگ در درگاه خداوند مقامي عزيزتر از من بوده باشد. در اين حال سگ را ميگذارد و دست خالي به درگاه پروردگار مي رود. هنگامي كه خداوند از او ميپرسد يا موسي چه آوردي مي گويد: كه خداوندا خودم را از همه ي عالم پستتر ديده و خود به حضور آمدم. حق تعالي هم در جواب مي فرمايند كه اي موسي به عزتم قسم كه اگر آن سگ را به درگاه من آورده بودي از مقام پيغمبري معزول مي گرديدي. پيامبر مكرم اسلام كه رحمة للعالمين و هميشه افتخار بشريت است در فتح مكه همه ي اهالي مكه حتي كساني كه شديدترين ضربات را بر اسلام وارد كرده بودند بخشيد و به اصطلاح فرمان عفو عمومي صادر كرد. <آري چنين كردند خوبان زندگاني...........>
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت   توسط صلح كل
|
|
|