|
هو المحبوب
نقش کردم رخ زیبای تو در خانه دل خانه ویران شد وآن نقش به دیوار بماند مقدمه زبان اهل عرفان زبانی مخصوص است.اصطلاحات آن خاص است و رهروان آن پاک و خالص و بی آلایش .بدیهی است شما برای درک هر علم و دانشی باید با اصطلاحات آن آشنا باشید.ما برای درک مفاهیم غامض ریاضیات باید با اصطلاحات و مفاهیم پایه ریاضی آشنا باشیم.وگرنه نمیتوانیم زبان ریاضی را درک کنیم.عرفان هم همین حالت را دارد لذا کسی که میخواهد راجع به عرفان و تصوف نظر دهد باید با مفاهیم و اصطلاحات آن آشنا باشد.بزرگترین مشکل در این مهم هنگامی بروز میکندكه شخصي كه با اين اصطلاحات آشنا نيست در اين موارد اظهار نظر ميكند.واگر اين شخص يك شريعت گراي افراطي باشد و از صورت به معني راه نيافته باشد زبان به طعن و تكفير و اهل سلوك و معرفت خواهد گشود و چه بسا ممكن است بساط آزار و اذيت پاكترين بندگان خدا را فراهم سازد و در معصيت عجيبي گرفتار آيد.لذا بر آن شديم تا برخي از اصطلاحات عرفان و تصوف راستين اسلامي را بيشتر باز كنيم.در اين مهم از آثار بزرگان عرفان و تصوف استفاده شده تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.در اين پست راجع به موضوع تمثّل صورت امام توضيح ارايه ميشود. موضوع تمثّل صورت امام در عرفان و تصوف عبادت بايد فقط نسبت به ذات حق باشد.و معبوديت منحصر به اوست و در فكر مصطلح اهل عرفان و تصوف آن چيزي كه مورد فكر است نام حق تعالي استو عقيده صوفيه آنست كه اگر انسان مستغرق در ذكر و فكر حق تعالي گردد بطوري كه نسبت بدان مغلوب گرديده و سراپاي او تحت تاثير همان قوه واقع خواهد شد و اگر آن حالت ادامه پيدا كند براي او مكاشفاتي دست ميدهد.از جمله در مراحل ابتدايي ممكن است صورت شيخ راهنما متمثّل گردد.در صورت تداوم ذكرو فكر و مراقبت براي فرد مشاهدات بالاتري دست ميدهدو در مراتب علي صورت امام متمثل ميشود كه مشاهدات حضرت ابراهيم نيز از ستاره و شمس اشاره به مكاشفات سلوكي آنحضرت دارد.يا اخباري كه در حالات ائمه آمده دال بر همين موضوع است.... روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 24 تیر1385ساعت   توسط صلح كل
|
شهادت مشتاق علی شاه و پیامدهای آن در قسمت قبل گفتیم که حسودان و ظاهر پرستان عاقبت مقدمات قتل مشتاق را فراهم آوردند.برای این منظور ملا عبداله مجتهد مانند شریح قاضی فتوی ارتداد و قتل مشتاق را صادر کرد.چرا که در هر زمانی شریحها و ملا عبداله ها باید باشند تا رسوا شوند.و عجیب آنکه عبرت نمیگیرند.و حال ادامه داستان: ملا عبداله منتظر فرصت بود تا ماه رمضان فرا رسید و اجتماع خلق فراهم آمد.(روز بیست و یکم ماه رمضان ۱۲۰۶ هق بود).هنگامی که ملا عبداله بر منبر بود مشتاق وارد مسجد شددر گوشه ای به ادای فریضه مشغول شد.وزیری گوید ملا عبداله از بالای منبر حکم به قتل و رجم درویش داد و خود پیش افتاد...درویش را گرفتند و از زاویه جنوبی مسجد کشیدند و از در بیرون کردند.در محلی که امروز شبستان مسجد است و آن موقع تلی بود به نام تل خر فروشان.مشتاق را در گودال نگاه داشتند و به سنگ زدن پرداختند.مرید مشتاق به نام درویش جعفر خود را بروی مشتاق انداخت و او نیز کشته شد.و میرزا محمد تقی وقتی رسیده بود که کار از کار گذشته بود. چون به خون غلتان تن مشتاق دید رفت و از خونش به دامان در کشید گویند در آن زمان که میخواستند مشتاق را سنگباران کنندمشتاق رو به مردم کرده بود و گفته بود((مردم اگر به من رحم نمیکنید به خودتان رحم کنیدبه کودکانتان رحم کنید.به سگ و گربه ها و خشت و گل خانه هاتان رحم کنید))و باز گویند گفته بود:((چشمان مرا ببندید که من از چشمان شما میترسم)). هم روایت کنند که ملا محمد تقی گفته بود :((شهری خون بهای مشتاق است)) روی ادامه مطلب کلیک کنید..... ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1385ساعت   توسط صلح كل
|
|
|