تبليغاتX
صلح كل - امام خمینی -علامه طباطبایی و تصوف

امام خمینی (ره)-علامه طباطبایی و تصوف

مطالب زیر از متن مصاحبه جناب آقای دکتر شهرام پازوکی با روزنامه شرق انتخاب شده که در آن به دو جمله از امام خمینی(ره)و علامه طباطبایی در مورد تصوف اشاره گردیده است:

 استناد مى كنم به يك جمله از علامه طباطبايى. تصور مى كنم ايشان به عنوان متفكرترين رجال علمى حوزه دوره اخير، كلامشان براى بسيارى از آقايان مدرسين و علما كه شاگردان ايشان بودند و مى شناختند بايد به نحوى حجت باشد. لااقل براى ما كه دانشگاهى هستيم، به عنوان متفكر، كلام ايشان هميشه مورد توجه و تحقيق بوده. اين كلام مكتوب است و سعى مى كنم خلاصه بگويم. هم مرحوم آيت الله حسينى تهرانى و هم مرحوم علامه  شعرانى و كسان ديگر نقل مى كنند حضرت استاد علامه طباطبايى قدس الله نفسه فرمود «اين مشروطيت و آزادى و غرب گرايى و بى دينى و لاابالى گرى كه از جانب كفار براى ما سوغات آمده است اين ثمره را داشت كه ديگر درويش كشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. وگرنه شما مى بينيد كه امروز هم همان اتهامات و قتل و غارت ها و به دار آويختن براى سالكين راه خدا بود.» اين نقل قول مستقيم بود. من تصور نمى كنم كه بهتر از اين نقل قول چيزى بتواند وضعيت پيش آمده را توصيف كند. چند نكته در اين نقل قول هست كه برجسته تر مى كنم. اين كه اين جور مخالفت با يك طريقه اى به نام تصوف مى كنيم جديد نيست و هميشه بوده است اما شدت و ضعف داشته كه ظاهراً محتاج به مباحث تاريخى است. اين موضوع از اواخر دوره صفويه تشديد شده است. اما نكته ديگرى كه در اين كلام ايشان هست اين است كه مى فرمايند گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. من تصور مى كنم اگر مقدمه كلام ايشان را هم ببينيد مى گويند درويش كشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. اينكه ايشان نسبتى بين درويشى و گفتار عرفانى و توحيدى مى ديده نكته مهمى است. به هر حال عادى است و هر كسى كه سخن حقى مى گويد بايد منتظر اين باشد كه پاسخى هم كه خدا مى داند حق است يا ناحق بشنود. ولى خوشحال مى شوم كه پاسخ، پاسخى باشد كه آنقدر معقوليت در آن باشد كه قابل طرح باشد و تحقيق و نظر در آن اعمال شود. نقل قول ديگرى مى كنم از مرحوم امام خمينى كه اهل تحقيق مى دانند كه ايشان نظرشان راجع به تصوف و عرفان چه بوده و حتى اگر به صراحت بيان نكرده باشند، لااقل آثار ايشان، چه آثار عرفانى اوليه و چه تفسير سوره حمد در انتها، اشعار ايشان و رويه زندگى ايشان حكايت از ديدگاهشان مى كند. منتها من ترديد ندارم كه حتى با وجود اين كسانى هم در حوزه علميه هستند كه از اين تيپ مشرب علمى خوششان نمى آيد و با آن مخالفت مى كنند. اما نقل قول مستقيم مى كنم از ايشان در مورد تصوف. ايشان در مجموعه تقريرات فلسفى شان در جلد دوم بحثى دارند درباره فرق ميان تصوف و عرفان. مى گويند «عرفان به علمى گفته مى شود كه به مراتب احديت و واحديت و تجليات به گونه اى كه ذوق عرفانى مقتضى آن است پرداخته... و هر كسى كه اين علم را بداند به او عارف گويند. كسى كه اين علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل كرده است به او صوفى گويند.» من تصور نمى كنم كه ايشان با آن احاطه علمى بر فلسفه و حكمت و عرفان و تصوف متوجه نبوده كه چه مى گويد. مى گويند كسى كه اين علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل كرده است به او صوفى مى گويند. به عبارت ديگر در نظر ايشان تصوف طريق تحقق آن چيزى است كه در متون تحت عنوان عرفان نظرى گفته شده. يعنى صوفى كسى است كه در مقام تحقق اين مراتب برآمده است؛ يعنى معارف از عقلش به قلبش رسيده است.

                               .................................................................

نکته(صلح کل):مطالبی که در این مدت سلسله وار به آنها اشاره شد عقاید و آرا بزرگترین علمای عالم تشیع از جمله علامه مجلسی -علامه حلی-سید حیدر آملی -شیخ بهایی-امام خمینی و علامه طباطبایی در مورد تصوف بود.تمام موارد ذکر شده مستند به آثار این بزرگواران بود.لذا خواننده ای که بدون تعصب و غرض ورزی به این آثار مراجعه میکند قطعا درک میکند که بسیاری از مطالبی که برخی معاندین و عالم نمایان به عرفان و تصوف نسبت میدهند با گفتار و نظرات این علمای بزرگ در تناقض است.لذا در صدد کشف دلیل این تناقض بر میآید.که در آن صورت حقایق آشکار خواهد شد. لذا به مصداق آیه شریفه یا ایها الذین امنوا ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهلته  فتصبحو ا علی ما فعلتم  ندمین(حجرات ایه ۶) شخص منصف و متقی در صورتی که خبری شنید و مطلبی را در جایی مطالعه کرد به خصوص مطالبی که ممکن است در آنها بنده ای مورد تهمت و افترا واقع شده باشد تحقیق میکند و آنگاه نظر صادر میکند. چقدر نیکو بود که برادر عزیز آقای بنده درگاه ابتدا مطالب و نظرات صاحبنظران مکتب تشیع را مطالعه میکردند و آنگاه برادران شیعه خود را مورد تهمت و افترا قرار میدادند. چرا که حق تعالی فرموده:  یا ایها الذین آمنو!! اجتنبو کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  |