|
کیوان قزوینی کیست؟ یکی از شخصیتهایی که در این روزها بسیار مورد توجه معاندین با سلسسه نعمت الهی گنابادی قرار گرفته عباسعلی کیوان قزوینی است.لذا لازم است اول به خوانندگان محترم که به قصد تحقیق و بدون تعصب و غرض ورزی این مطالب را میخوانند کیوان قزوینی را معرفی کنیم. عباسعلی کیوان قزوینی از وعاظ معروف و شخص دانشمندی بود که چندی در عتبات عالیات مشغول تحصیل بودو سپس در بیدخت خدمت جناب حاج ملا سلطان گنابادی(سلطانعلیشاه) رسید و مدتها از محضر درس ایشان استفاده مینمودو بر حسب امر جناب ملا سلطان در بیدخت منبر میرفت و وعظ مینمود.و ارادت بسیار به حاج ملا سلطان داشت.بعد از رحلت حاج ملا سلطان کیوان قزوینی کتاب شهیدیه را در نهایت ارادت به حاج ملا سلطان نوشت که در شرح وقایع شهادت حاج ملا سلطان وزندگانی و حالات و کرامات آنجناب میباشد.بعد از رحلت جناب سلطانعلیشاه کیوان قزوینی در سال ۱۳۲۸ قمری از طرف جناب نور علیشاه (جانشین حاج ملا سلطان)به عنوان شیخ سلسله و با لقب منصور علی معرفی گردید و در صورت اجازه شیخیت او مرقوم شده که باید نسبت به مشایخ متقدم آقایان شیخ عبداله حایری و شیخ محسن سروستانی رعایت احترام و کسوت بنماید.اما کیوان قزوینی به این توصیه عمل نمینمودو حتی در اواخر اظهار کینه و عناد با آقای شیخ عبداله حایری مینمود و حتی علنا از ایشان بد گویی مینمود. لذا پس از رحلت جناب نور علیشاه مدتی هم در زمان جناب صالحعلیشاه(جانشین جناب نور علیشاه)بر شیخیت خود باقی بود تا اینکه بعد از چندی رو به مادیت پرستی و حب دنیا آورد و در دعوتهای خود مقاصد دنیوی و مادی را ابراز مینمود و همچنین نصیحتهای جناب صالحعلیشاه هم در وی موثر نیفتاد تا اینکه در سال ۱۳۴۵ قمری از مقام و منصب خود خلع گردید. از آن پس کیوان قزوینی روش مخالفت و دشمنی پیش گرفت و کتابهایی در رد صوفیه نوشت و نسبتهای دروغ حتی آن چیزهایی که خودش بجا آورده بود و از آنرو مورد ملامت واقع شده بودبه بزرگان سلسله نسبت داد.لذا در کل آثار کیوان قزوینی به وضوح پریشان گویی و تشتت آرا به چشم میخورد.بطوریکه خواننده به وضوح از مطالب کتابهای او به قصد وغرض کیوان پی میبرد.پریشان گوییهای کیوان قزوینی آنقدر در آثارش واضح است که خواننده به آسانی به وجود عقده های روانی در وی که بر اثر عزل از مقام و منصبش به وجود آمده است پی میبرد.حتی در جایی بعد از آنکه کیوان قزوینی به قول خودش از تصوف و درویشی توبه میکند ادعای قطبیت میکند .که نشان میدهد چقدر به دنبال جاه ومقام بوده و چقدر از اینکه از مقامش خلع گردیده ناراحت و پریشان بوده است.لذا برای گرفتن انتقام از نسبت دادن هیچ دروغی به بزرگان سلسله دریغ نورزیده است.اما تنها کسانی سخنان و آثار کیوان قزوینی را پسندیدند که اهل غرض ورزی و عناد کورکورانه بودند.لذا بعد اعلام مخالفت کیوان قزوینی با تصوف جز عده معدودی از اهل تعصب و قشریون با او همراهی نکردند و حتی کیوان نامه ها به مراجع و فقها نوشت تا آنها را با خود همراه سازد اما هیچیک از آنها با او اعتنا نکردند که در این مورد کیوان قزوینی در کتاب بهین سخن خود از فقها گلایه میکند:((همراه نشدن فقها با من به ضرر خودشان شد که مینوانستند از اشتهار ترک من تصوف را فایده ها برند برای دفع صوفیه))(بهین سخن صفحه ۲۶۴) این کلام کیوان قزوینی جای تفکر بسیار برای معاندین با عرفان وتصوف دارد.چرا علما و فقهاي آن زمان با كيوان قزويني همراه نشدند؟و نکته اصلی هم در همین سوال نهفته شده است(ادامه دارد)
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل
|
|
|