|
تناقض و تشتت آرا در آثار کیوان قزوینی آثاری که کیوان قزوینی در رد تصوف نوشت عبارتند از سه کتاب راز گشا-بهین سخن و استوار نامه که اتفاقا این سه کتاب مورد توجه قرار نگرفت.فقط عده معدودی از معاندین متعصب به این کتب توجه نشان دادند.حتی مریدان کیوان که توسط او به فقر و درویشی وارد شده بودند هم از کیوان طرفداری نکردند.که این نشان میدهد دعاوی کیوان با حقیقت منافات داشته است و گرنه بايد افراد بسياري به او توجه نشان ميدادند.همچنین علما و فقهای آنزمان نیز به کیوان توجه نکردند که کیوان از آنها در کتاب بهین سخن گلایه میکند که قبلا به آن اشاره کرده ایم. شخصیت کیوان طوری شده بود که مایل بود به هر طریقی به عرفان و تصوف ضربه وارد کند و دلیل آن هم این بود که وی انتظار داشت در این سلسله به مقام قطبیت برسد و حداقل جانشین جناب نور علی شاه باشد اما چون به جاه و مقامی که میخواست نرسید راه عناد پیش گرفت.مساله قطبیت برای کیوان قزوینی یک عقده روانی تبدیل شد بطوریکه در هر سه کتابش چندین مرتبه خود را قطب نامیده و این نشان میدهد چقدر کیوان به دنبال کسب جاه ومقام بوده و از اینکه به او مقام قطبیت داده نشده است چقدر سر خورده و ملول بوده است.گر چه هیچگاه کیوان به مقام قطبیت در سلسله گنابادی نرسید اما سودای آن را مدام در سر داشت و هنگامی که از این مساله ناامید شد راه عناد و کینه توزی پیش گرفت.تخیل قطبیت تا پایان عمر با او بود و در آثارش هم مشهود است: در صفحه ۱۷۰ کتاب راز گشا مینویسد:((من آنوقت که آلوده به گناه وقیحانه قطبیت بودم انصاف میدادم که قابل این مسند نیستم))در صفحه ۱۷۱ همان کتاب میگوید:(( اگر ملا سلطان خود را نمیباخت و پسر معلوم الحال خود را نایب خود نمی ساخت))یا در صفحه ۳۳۳ کتاب استوار مینویسد:(( پس از انزوا انداختم خرقه قطبیت را از دوش با همت افاضل عصر))و در صفحه ۵۳۷ کتاب استوار مینویسد:((زیرا هیچ قطب مطلع از اسراری توبه از قطبیت ننموده مانند این ناچیز)) این نوشته های کیوان نشان از علاقه اش به قطبیت میدهد و لذا پس از وفات جناب نورعلیشاه وجانشینی جناب صالحعلیشاه در مقام قطب سلسله کیوان امیدش را برای قطب شدن از دست داد پس شروع به عناد و لجاجت کردو بعضا مسایل جدیدی از قول خود به دستورات درویشی اضافه میکرد که اجازه این کار را نداشت.یا نسبت به جناب آقای حایری که شیخ متقدم بر ایشان بود بد گویی و حسادت میکرد تا اینکه پس نصایح بسیار (از طرف جناب صالحعلیشاه)که مفید واقع نشد سرانجام در سال ۱۳۴۵ قمری از مقام شیخیت سلسلسه خلع گردید(نامه خلع کیوان در کتاب نابغه علم و عرفان موجود است).پس از خلع از این مقام کیوان دیگر راه عنادعلنی پیش گرفت و کتابهایی در رد صوفیه نوشت و از خود داستانها ساخت و نسبتهای ناروا و دروغ به بزرگان سلسله داد. حتی شخص حاج ملا سلطان که خود کیوان کتاب شهیدیه را در کمال ارادت به ایشان نوشت نیز از تهمتهای کیوان در امان نماند.در این مورد کیوان سمیعی که از ارادتمندان کیوان قزوینی و مرید او بود در کتاب دو رساله خوددر صفحه ۱۳۵ در مورد بی انصافی کیوان در مورد سلسله گنابادی میگوید:(اگر در طرفداری از مرحوم کیوان متعصب نباشیم باید بگوییم با همه وسعت فکر و شرح صدری که داشت در خصومت با فرقه گنابادی که در اواخر عمر شغل شاغل او شده بود گاه از جاده انصاف خارج میشد)) مورد دیگری که در آثار کیوان قزوینی مشهود است تناقض گوییها و پریشان گوییهای اوست.گر چه کیوان در آثارش به دشمنی با صوفیه میپردازد اما در برخی جاها انگار این قضیه را فراموش میکند و دوباره به گذشته بر میگردد و از تصوف و طریقه ای قبلا در ان گام میزده تعریف و تمجید میکند مثلا در صفحه ۴۷۸ کتاب استوار میگوید:((و از این جهت آیین تصوف پر مغز تر و پر معنی تر و حالات خوش آور تر است از هر آیینی افسوس که مدعیان باطل این مقدس آیین را چنان آلوده کردند که بی نظمتر و بی اساس تر و پر اختلاف تر از هر آیینی شده و صحت سلب پیدا کرده))این جمله نشان میدهد که کیوان قزوینی اقرار دارد که آیین تصوف در اصل عالی است و از هر آیینی پر مغز تر است پس عمده عناد وی با اشخاص است که علت آن محرومیت از کسب مقام و ریاست بوده است. نتیجه سخن: با توجه به آنچه گفته شد واضح است که آثاری را که کیوان قزوینی در رد تصوف و سلسله نعمت الهی گنابادی نوشته به علت محرومیت از کسب جاه و مقام بوده است.لذا او نمیتواند نویسنده منصفی باشد برای همین استناد به آثار کیوان قزوینی برای رد آرا و عقاید سلسله گنابادی فاقد ارزش واعتبار علمی است. خوش بو گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد علاقه مندان به تحقیق بیشتر میتوانند به دو کتاب:(( جوابیه ))از آقای شیخ اسد اله ایزد گشسب و ((گشایش راز))از آقای ابوالحسن پریشان زاده که پاسخ به سه کتاب کیوان قزوینی است مراجعه نمایند. البته خواندن کتب کیوان قزوینی قبل از خوانندن کتب فوق میتواند شما را در قضاوت منصفانه یاری نماید.
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل
|
|
|