|
آقا محمد علی کرمانشاهی (صوفی کش) آقا محمد علی کرمانشاهی(۱۱۴۴ -1216) فقیه و حاکم شرع شهر کرمانشاه در دوران سلطنت فتحعلیشاه قاجار بود.عمده شهرت او به خاطر قتل و آزار و اذیت پیروان اهل عرفان و تصوف بود.تا جای که در سراسر ایران آنزمان به نام (۰صوفی کش))مشهور شد.دو تن از عرفای مشهور آنزمان یعنی ((سید معصومعلیشاه))و ((مظفرعلیشاه))به دست آقا محمد علی به قتل رسیدند.تنها دست آویز آقا محمد علی برای قتل این افراد کفر آمیز بودن عقاید ایشان بود.تمامیت خواهی فقیهانه او باعث شد تا دستش به خون انسانهایی آلوده شود که تنها جرمشان اعتقاد به عرفان و تصوف بود. خیراتیه در ابطال طریقة صوفیه از مهمترین و مفصلترین ردیه های تصوف است که آقامحمدعلی آن را در 1211 (مطابق با عدد ابجدی « خیرات ») در اوج مبارزات خود با صوفیان (رجوع کنید به ادامة مقاله ) تألیف کرد. وی پیش از این در رسالة عربی قطع المقال فی رد اهل الضلال مقامع الفضل (ش تصا غقفح شفد) سنة الهدایة (ص 140ـ146) فتاح المجامع (که شرح ناتمامی بر مفاتیح الشرایع فیض کاشانی است ) شرح دیباچة مفاتیح الشرایع و معترک المقال فی احوال الرجال به رد طریقة صوفیه پرداخته بود ولی لحن او در خیراتیـه با موارد قبل بکلی تفاوت دارد و از بالا گرفتن حرکت صوفیان در آن زمان حکایت می کند ( خیراتیـه ج 1 ص 36 66). وی در این اثر با لحنی خطابی و جدلی تصوف را از ابعاد نظری تاریخی مشاهیر مکاتب آیینها و سلوک نقد و رد کرده و گذشته از آن حکمت و فلسفه را نیز از آن رو که با ریشه های تصوف پیوند دارد به نقد کشیده است خیراتیـه در دو جلد با فهارس و تعلیقات چاپ شده است.بنابراین میتوان از آقا محمد علی به عنوان فقیهی قشری نام برد که علاوه بر عرفان و تصوف از منتقدین جدی حکمت و فلسفه هم بوده است(در عصر کنونی فقهایی چون:ناصر مکارم شیرازی٬صافی گلپایگانی٬نوری همدانی و مرحوم فاضل لنکرانی را میتوان دنباله رو تفکرات آقا محمد علی کرمانشاهی دانست) عمدة شهرت آقامحمدعلی مبارزة جدی و گستردة او با صوفیه است. پس از آنکه معصوم علیشاه دکنی به نمایندگی از شاه علیرضای دکنی قطب سلسلة نعمة اللهیه (متوفی 1214) در عصر کریمخان زند از هندوستان به ایران آمد.گرایش عموم مردم به سمت عرفان و تصوف به سبب خستگی و ملال از زهد خشک و ریایی موجب نگرانی برخی علمای ظاهر بین شد. بارزترین مریدان معصومعلیشاه عبارت بودند از: فیض علیشاه (به اختلاف متوفی 1194 تا 1200) و سپس پسرش نورعلیشاه (متوفی 1212) بودند. پس از چندی مشتاق علیشاه (مقتول 1206 در کرمان ) نیز به جرگة مریدان پیوست . با بالا گرفتن کار این صوفیان و جذب شدن مردم زیادی به آنان که با حرکتهای دسته جمعی از شهری به شهر دیگر همراه بود علمای ظاهر بین نسبت به حفظ قدرت و مقبولیت خود نزد مردم نگران شدند و حکام را از عواقب امر تحذیر کردند به تبع آن برخی از حکام به اخراج صوفیان از شهرها و در برخی موارد قتل و آزار ایشان دست یازیدند (رجوع کنید به ملکم ج 2 ص 213ـ216 معصوم علیشاه ج 3 ص 172ـ 173 شیروانی 1361 ش ص 656 همو 1315 ص 87 ـ 88 91ـ92) منابع صوفیه (معصوم علیشاه ج 3 ص 175 شیروانی 1361 ش ص 547 نیز رجوع کنید به ایرانیکا همانجا) علت این مخالفت آقامحمدعلی را غالبا حسادت او به دانش معصوم علیشاه و اغراض شخصی ذکر کرده اند و برخی نیز عمل او را نوعی خطای در اجتهاد دانسته اند. این نکته در خور دقت است که پیش از ظهور معصوم علیشاه آقامحمدعلی نسبت به تصوف برخوردی جدی نداشت و حتی در مقامع الفضل (ش غقمج ) لعن بر صوفیه را به طور مطلق جایز نمی دانست. در 1211 آقامحمد علی بعد از ورود معصوم علیشاه به دعوت صوفیان به کرمانشاه وی را دستگیر و در منزل خود محبوس کرد. ). در همین اوان بود که آقامحمدعلی خیراتیه را در رد صوفیه نگاشت و با فرستادن آن به نزد فتحعلی شاه و حاجی ابراهیم خان شیرازی بار دیگر نظر موافق ایشان را در قلع و قمع صوفیه جلب کرد (برای مراسلات آقامحمدعلی و فتحعلی شاه و صدراعظم او رجوع کنید به خیراتیه ج 1 ص 143ـ145 152 153 ج 2 ص 501ـ505 509ـ510 معصوم علیشاه ج 3 ص 176ـ179). علامه طهرانی در کتاب روح مجرد چنین نقل کرده:در ليلة جمعه دوازدهم شهر جُمادَي الثّانيه سنة يكهزار و سيصد و هفتاد و هفت هجريّة قمريّه كه حقير در همدان و در منزل و محضر حضرت آية الله حاج شيخ محمّد جواد أنصاري همداني مشرّف بودم، ايشان در ضمن نصايح و مواعظ و قضايا فرمودند: آقا سيّد معصوم عليشاه را آقا محمّد علي بهبهاني در كرمانشاه كشت. آقا محمّد علي سه نفر از أولياي خدا را كشت. سوّمي آنها بُدَلا بود كه فرمان قتل او را صادر كرده بود. بُدلا به او گفت: اگر مرا بكشي، تو قبل از من خاك خواهي رفت! آقا محمّد علي به وي گفت: مظفّر عليشاه و سيّد معصوم عليشاه كه از تو مهمتر بودند چنين معجزهاي نكردند، تو حالا ميخواهي بكني؟! بدلا گفت: همينطور است. چون آنها كامل بودند، مرگ و حيات در نزدشان تفاوت نداشت؛ ولي من هنوز كامل نشدهام و نارس هستم. اگر مرا بكشي به من ظلم كردهاي! آقا محمّد علي به حرف او اعتنا نكرد و او را كشت. هنوز جنازة بدلا روي زمين بود كه آقا محمّد علي از زير دالاني عبور ميكرد ناگهان سقف خراب شد و در زير سقف جان سپرد. چون ايشان عالم مشهور و معروف كرمانشاه بود و احترامي مخصوص در ميان مردم داشت فوراً جنازهاش را تشييع و دفن كردند، امّا در اين أحيان كسي به بدلا توجّه نداشت و جنازة وي در گوشهاي افتاده بود و هنوز دفن نشده بود. ............................................. منابع: -دایره المعارف بزرگ اسلامی ـریاض السیاحه و بستان السیاحه زین العابدین شیروانی -وبلاگ نامه های سوشیانت
+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت   توسط صلح كل
|
|
|